content top

جانم فدای امام نقی(ع) - هفته پاسداشت مقام امام نقی(ع)

نقی،امام نقی

برای دیدن تصویر در سایز اصلیاینجا کلیک کنید

دیروز حرمش و امروز حریمش ...

چند روزی است که برای بار دیگر شاهد هتک حریم مقدس امام هادی علیه السلام هسیتم.

نمی دانم غربت آن امام بزرگوار و مهربان را چگونه باید بیان کرد.


عزا نوشت :

+ لباس رنگی هامون رو جمع کردیم گذاشتیم تو کمد ... لباس مشکی هامون رو بیرون آوردیم!

+ برایم اس ام اس آمده : روز عزاست ؛ و امام مظلومم را خوار کرده اند...این نبرد؛ زهرا می طلبد...

+ اشک هایم مجالی نمیدهد وقتی هنوز باور نکرده اند بی حرمتی به تو را ، امام نقی(ع)!

میثم نوشت:

غم آلود مباش! این جماعت به نیش زدن عادت دارند … سال هاست که به ” هوای بارانی” می گویند ” خراب “




طبقه بندی: درد دل با...، 
برچسب ها: نقی، امام نقی، علی النقی، نقی(ع)، امام هادی، هادی، عزای نقی، هتک حرمت، حریم امام، اهل بیت، مظلوم امام هادی، هادی(ع)،

من از تهران بدم میاد...


تهران از این همه بی حجابی و بی عفتی ات بدم آمد و شنیدم صدای خنده شیطان که دم هر کوی و برزن به حال مسلمان بودنمان میخندید اینجا تهران است پایتخت بزرگترین کشور اسلامی عالم..!
صبر کن سهراب!
در قایقت جایی نیست!؟
من هم از اهل زمین دلگیرم
اینجا رگ غیرت هم خشکیده است

در روزگاری که چشمان سیاه شبه آدمیان حریص تر از همیشه است ، عده ای رویای زیبایی را در هتک عفت میبیننتد. در هتک حریمی که از تندیس حیا ، یاس بوستان محمّدی در دفتر ارزشای یک بانو به جا مانده است.
بانو!
حجاب و کیمیای غیرتت را به لبخندی هرز مفروش


تهران نوشت: از سفرم به تهران برای دادن امتحان کارشناسی ارشد پشیمان شدم کاش نمیرفتم...بدم آمد از تهران
دلنوشت:بیا فکر کنیم حجاب محدودیت است !من "آزادانه" عاشقت هستم ای زیبا ترین محدودیت دنیا ...



طبقه بندی: این ورآبی، 
برچسب ها: حجاب، تهران، بیحجابی تهران، عفت، حیا، فساد تهران، تهران و بیحجابی، مسلمان، بدحجاب، حیا و عفت، دختران بی حجاب، ناموسی، بیحجابی، بدحجابی، تهران شهر بد حجابی، درد دل، مقرموعود،

نمی آیی؟حضرت خورشید





بوی انتظار در دهان شب می پیچد و آدینه های منتظر این اردی بهشت بی تو، دلتنگی نفس گرفته اند .
نمی آیی؟
به حال و روز ما نگاه نمی کنی؟
این طعنه زدن ها
این کی،کی گفتن ها
همه حکایت از خواهش های لبریز برای آمدن یک منجی دارد.
ما، عطش یک دم مسیحایی داریم تا بر این بی حوصله گی هایی مدام و این اخم و تخم های کسل کننده مرهم بگزارد.

صبر کنیم؟

باشد

حالا که سهم ما انتظار است باز هم صبر می کنیم تا نفسهای خداییت یک روز دلهای به زنگار نشسته و فرسنگها دور از همه این دهکده کوچک جهانی را صیقل دهد.
آسمان همه‌جا یکرنگ نیست !
آسمانی که خورشیدش تو باشی، آبی‌تر است، حتی اگر گاهی غبار غفلت، سر و رویش را بگیرد.
ما می‌بالیم زیر آسمانی ایستاده‌ایم که ستاره‌هایش امان اهل زمین‌اند.
آری حضرت خورشید، نامت که بیاید، دل‌مان هری می‌ریزد، بس که دوستت داریم.
به جمعه‌ها که می‌رسیم، آسمان ما رنگ انتظار می‌گیرد.
غروب‌هایش که دیگر هیچ...
آسمان همه‌جا یکرنگ نیست، آسمان ما آبی‌تر است.
کسی از حس اشتیاق چشم های ما خبر ندارد حتی آسمان، آسمان خودش دل پری دارد این روزها، من از لابلای سرفه هایش صدای یک عمر انتظار را می شنیدم.
صدای سرفه ما اگر نمی آید، نه که نفسمان تنگ نشده نه، ما به آمدنت دل بسته ایم و با این امید روزهایمان را نفس می کشیم و سکوت همیشه علامت رضا نیست این را آسمان مدینه هم می گوید
چهل چله گذشت و منِ چله نشین، باز چشم انتظار چله ‏ای دیگر. چهل قنوت با اشک و ندبه، که بیایی. بیایی و چشمان سرگردانم را آرامش همیشه باشی. آقاجان! این روزها آسمان هم به دیدنت بی‏تابی می‏ کند. خورشید هر روز به امیدی در دل آسمان، سبز می ‏شود و تمام آسمان را می ‏پیماید و در پایان روی زرد و شرمگینش را در دلگیرترین افق ‏ها، در نقاب می‏ کشد و غروب می ‏آید. آسمان در قنوت خویش ستاره‏ ها را و ماه را می ‏آفریند.
چه شود که در همین نزدیکی، حرفی از جنس دعا، کسی از جنس شفا، بر دل یخ زده ما مهمان شود و روزی از روز خدا، مژده وصلش دهند هم به زمین هم به سماء. کاش غم‌کده، ویرانه و شمع دل، گرد جمالش، پروانه شود. آید از ره گل نرگس، گل طاها که جهان منتظر روز ظهورش باشد و زمین، منتظر ناز قدمش و سماء، محو جمال پر نورش. خواهد آمد مه تابان، کز جمالش، شرم کند ماه آسمان. بارالها! در ظهورش نظری کن که همه تشنه بوی گل یاسیم، پر از حس نیازیم و به بلندای عدالت، محتاج. به تبسم به کسی محتاجیم تا با آمدنش دلها از نور وجودش روشنی و به یمن دل سر سبزش، شادی گیرند.

    اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیکَ الْفَرَج





طبقه بندی: مهدویت، 
برچسب ها: مهدویت، مهدی، قائم، آل محمد، اردی بهشت، اللهم العجل، مولا، موعود، مقر موعود، منتظران ظهور، درد دل،

حضرت زهرا (س)


مادر...عجیب واژه ایست

روز آخر سختی مادر است. ای عاشق زهرا(س)،  چشم سرت را ببند ، چشم دل باز کن به سفر میرویم  ، نشانی آشناست ، مدینه...کوچه بنی هاشم....کدام خانه؟یک خانه بیشتر نیست که در سوخته دارد.... بایست!!!....در بزن..هر کسی را به این خانه راه نیست ....هرچند....صدا را میشنوی ؟گوش کن...آری صدای مادر است...سخن میگوید، درد دل میکند .....آخر با چه کسی؟علی(ع)؟...نه او طاقت ندارد....حسن(ع)؟...کوچه برایش بس است....زینب(س)؟...حسین(ع)؟...نه..نه...با انیس و مونس جدیدش سخن میگوید..کسی که او را به پدر میرساند...

آری...زخم...

مادر....

عجیب واژه ایست...

 مادرم حالش خرابه....


+طرح نوشت: روز شهادت مادر، در بیش تر میادین شهر ، عزاداری برقرار است … یادمان باشد که مجلس فاطمه (س)، فریاد ولایت مداری ست.

+پانوشت: این طرح تقدیم به برادر عزیزم هادی زندیه، که تو نمایشگاه فاطمیون خیلی زحمت کشید. به اویی که عاشق شم .

+ دل نوشت : آن قدر فریادهایم را قورت دادم، که اگر به چشمان ام نگاه کنی، کر می شوی!



طبقه بندی: درد دل با...، 
برچسب ها: حضرت زهرا (س)، فاطمیه، طرح فاطمیه، پوستر فاطمیه، زهرا(س)، کوچه، در سوخته، بانوی قد خمیده، یاس کبود، مسمار، در و دیوار سوخته، فاطمه(س)،

فقط با آمدن تو

مثل خورشید پشت ابر مانده ای و ما نور میخواهیم ...نور...
از دست روزگار خسته می شویم میگوییم مگر خودش بیاید دست مان خالی میشود ته دل چیزی آرام مان میکند شبیه صبر شبیه امید شبیه انتظار ...
دلتنگ که میشویم زیر لب امن یجیب میخوانیم و شادمانیم لااقل کسی هست برایش درد دل کنیم و این همه... تکرار.... تکرار.... تکرار
این روزها پیراهن ساعت های ما بوی غم گرفته و در بیت الاحزان دنیایی مان سر به  گریبان اندوه بانوی مهربانی و  آیینه ایم
ای خورشید مستدام این آدینه بیقرار بیش از این حیرانمان مگذار...
آموخته ایم دست به دامان ستاره های آسمان شویم ...
                                                                          ...تا راه را گم نکنیم
آموخته ایم اگر کسی امام زمانش را نشناسد به مرگ روزگار جاهلی میمیرد
آموخته ایم که شما ما را از خاطر نبرده اید و به فکر مائید

""اِنّا غَیرُ مُهمِلینَ لِمُراعاتِکُم و لا ناسینَ لِذِکُرِکم""

این دوری از تو که مثل درد در اندام  لحظه هایمان می پیچد و خودمان نمی فهمیم این دعا های بی رمق که  به آسمان نمیروند این سرگردانی مرداب زمان که چشم به راه ساعت موعود مانده است  همه با آمدنت تمام میشود...
شبهای انتظار شب های بیداری روح است از خواب سنگین فراموشی...
تا از پیله ی خودمان بیرون بیاییم و رهای رها ..تا تحقق وعده خدا مراقب دلمان باشیم 
وقتی از گوشه ی چشم های مضطرب چکه چکه التهاب میریزد بی که کسی بشنود قصه ی زیبایی میگوید این حوالی کسی هست کسی که حجت خداست روی زمین...
با ضرب آهنگ این کلید های سرد نام تو روی لب خشکیده ام جاری میشود و باز سوال همیشگی ؟
این حکایت دلتنگی ما و تو کی تمام میشود!
 خدا کند این جمعه شمردن ها عادت نباشد
 از وقتی شنیدم جمعه میآیی میگویم

<<کاش همه روز ها جمعه بود>>



طبقه بندی: درد دل با...، 
برچسب ها: درد دل، مولا، ایما فاطمیه، درد دل با مادر، فاطمیه، امام زمان، جمعه های انتظار، ماه موعود، موعود، مهدویت، فرج، آدینه انتظار، دعای امن یوجیب، دعای فرج، فقط آمدن تو، دعا، جمعه بی قرار، بی قراری،

تعداد کل صفحات:24 1 2 3 4 5 6 7 ...